![]() |
![]() |
|
| زماني كه من نيستم! |
|
سلام، ضمن تبریک ایام پیروزی انقلاب و دستیابی به داروی درمان ایدز و ... و بلاخره ضمن تبریک اینکه ایتقدر از لحاظ نظامی قوی می باشیم و اینکه آمریکا از ما اینقدر دچار رعب و وحشت میباشد توجه شما را به گزارشی بسیار کوتاه از دومین نمایشگاه بین المللی (خالی بستن بابا، بین شهرستانی) خودروی کرمان جلب مینمایم (جلب مینماییم، من و لوگان!) که از یک فرد ناشناس (من نیستم ها!) به دستمان رسیده است: در ابتدا با ذوقی سرشار از اشتیاق شروع به طی کردن طریق این نمایشگاه کردیم، محل نمایشگاه در مکانی بسیار زیبا در میان زباله های قابل بازیافت، حوضچه های پرورش باکتری طبیعی (گودال آب)، کامیونها و تریلرهای در حال عبور و ... واقع شده بود. از فضای پارک خودرو همین بس که به راحتی و تنها با طی 10 دقیقه راه بین خودرو و نمایشگاه به سالن اصلی رسیدیم! امسال بر خلاف دوره ی گذشته ایران خودرو کنار کشیده بود و تنها سایپا و ایران خودرو دیزل در نمایشگاه حضور داشتند، یکی از دو سالن نمایشگاه هم مربوط به قطعات یدکی ماشینهای سنگین میبود که مورد توجه بازدید کنندگان قرار میگرفته بوده است! اما سالن دیگر فقط مال سایپا (=مطمئن!) بود، اولین خودروی موجود یک عدد مگان خوشگل بود که البته به دلیل حجوم جمعیت ما فقط چراغ جلویش و قسمتی از داشبورد را ملاحظه فرمودیم! از نظر ما این خودرو بسیار عالی میباشد و حرف ندارد فقط یک مقداری قیمتش با پول ما نمیخواند. خودروی دوم لوگان عزیز و دست نیافتنی بود که بلاخره ما آن را نظاره گر شدیم و از قیافه ی آن استفاده ی کافی و وافی را بردیم، اما فی الظاهر خیلی از پراید (پراید | Pride در واژه نامه به معنی غرور و سربلندی است، مثلا کره ای ها میگن "پراید، غرور ملی"!) بهتر و برازنده تر است، با نگاهی به موتور آن دریافتیم که بسیار پیچیده و مدرن تر از پراید است، داخلش هم بسیار جادار و عالی است البته برای دیدن آن از میان بسیاری گذر کردیم. طبق گفته ی یک آقایی که تیپ فرنگی داشت (کراوات و کت مشکی!) این خودرو بدون کولر و شیشه برقی هشت و نیم میلیون و تیپ بعدی آن که کولر و شیشه برقی دارد هشت میلیون و نهصد هزار تومان خواهد بود و ثبت نام احتمالا اواخر اسفند یا اویل فروردین انجام میشود. خودروی بعدی مربوط به شرکت فُرانسوی سیتروئن میبود که C5 نام میداشت و بسیار شکیل و گنده مینمایاند. این مرکب مربوط به آقایان مایه دار (=خرپول) است و صندوق عقبش اندازه ی اتاق خواب ما بود! یک آقایی میگفت کارش خیلی درست میباشد، یک مرد دیگری نیز با موبایلی به نام نوکیا ان نود به کرات از آن عکس میگرفت و خیلی ذوق مینمود. بقیه ی خودروهایشان مربوط به قدیمها بود و جلب نمینمود، تعدادی اتوبوس هم دیدیم که کنارشان یک تویوتا پرادو متعلق به ممالک چشم بادامی (=Japan) گذاشته بودند و از همه درشت تر و جالب تر نمایان میگشت. در فضای باز یک خردسال بچه ای از میله ی کامیون بالا میرفت و پدرشان بسیار ماشاا... و تبارک ا... بر زبان میراندند و دلشان کیف مینمود، اینجا خیلی سرد است و همه ی جماعت کرمانی به اینجا سرازیر شده میباشند، پایان گزارش. خب این هم از گزارش نمایشگاه خودروی کرمان که تقدیم شد، تا باری دیگر یا حق ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 بهمن1385ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام، فکر کنم حدود یک ماه شایدم بیشتره که دیگه اینجا ننوشتم، خب تا وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشم چیزی نمینویسم! از اون بلاگرهایی هم نیستم که بخوام فقط پست بفرستم. امسال دوباره ماه رشادت و مردانگی رسید، محرم الحرام امسال به خیلی چیزا فکر کردم، به اینکه چرا اباعبدالله قیام کرد، چرا ما نمیتونیم قیام کنیم (یا نمیخواهیم!)، چرا هنوز هم مظلومین زیادی توسط ظالمین زیادی دچار ظلم و ستم میشن و ... خب جوابی بعضی ها رو گرفتم و بعضی ها هم مجهول موندن. حالا که همه نتقاد میکنن بزار من هم بگم که عزاداریمون بدرد هیچکس نمیخوره (البته عزاداری های راست و کامل هم زیاد دیدم)، امام حسین رو فقط با مظلومیت و درد شناختیم نه با رشادت و دلاوری، نه با غیرت و امید به خدا، نه با نمازی که خواند و ... خب همه انقاد کردیم ولی آیا عمل میکنیم؟ آیا درستشون رو انجام میدیم؟ انشاالله که به یاری هم دوباره همه به اصل عاشورا پی ببریم.
میدونید چیه، همیشه ماه رمضون و ماه محرم برام مثل یه دادگاه میمونه که همه ی اعمال و رفتارم رو توش مرور میکنم، امسال هم از خودم خیلی دلخورم چون هنوز مون انسان غرق در مادیاتی که بودم هستم، دوست دارم از این کره ی خاکی جدا بشم، روحم رو از همه ی تعلقات بکنم و یکسره خودم رو به خالق یکتا بسپارم، کاش یه روز بتونم ... این هم یه شعر از آقای محمدرضا محمدی نیکو با نام "شمشیر شهادت" : ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت! تا قیامت همه جا محشر کبرای تو بر پاست عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زماني كه من نيستم!
|
| پیوندهای روزانه |
|
|||بیا تو بندر||| آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی شخصی دین / فرهنگ کامپیوتر و اینترنت خودرو کرمان عمومی قالب وبلاگ |
| نویسندگان |
|
خودنويس نفر دوم |
| پیوندها |
|
Test |
|
RSS
|