![]() |
![]() |
|
| زماني كه من نيستم! |
|
سلام، روزهای اول سال 86 خوش گذشت؟ من هم مثل همه ی شما درگیر بودم، بازم دیر کردم! هنوز هم نتونستم خودم رو با دنیا همراه کنم، عجیبه که هر چه میگذره بیشتر از اینجا بدم میاد، هر روز سوالهای بیشتر توی ذهنم ساخته میشه و هنوز همه بی جواب... امروز کمتر به دنیا فکر کردم، کمتر از هر روز دیگه ای، چی داره به سرم میاد؟ نکنه دارم بهش عادت میکنم! نه هرگز نباید به این دنیا عادت بکنم، دنیایی که رنگ خدا رو نداره اما منم دارم عادت میکنم، مثل خیلی های دیگه. لحظه های شبانه روزی من آکنده از درد و حسرتی بی انتها همراه با تلقین تلخ لذت های دنیایی شده، موندن بین مرز خوب و بد داره دیوونم میکنه، بزار ببینم، آره هنوز غروب برام قشنگه! اما چرا زشتی ها رو نمیبینم؟ اوه! اینجا رو نگاه کن، اصلا یادم نبود که خاطره ی امروزم رو ننوشتم، رنگ خاکستری شهر همه چیز رو پوشونده، من هنوز "زندگی" میکنم، صدای گنجشکهای توی حیاط رو میشنوم و آفتاب ملایمی که میتابه، من هنوز "زندگی" میکنم، امروز از خودم بیزار شدم چون حسرت بهتر شدن توی ذهنم قوی تر شد اما من هنوز "زندگی" میکنم...
صدای قلبت رو گوش کن، دلتنگ کسی نیست؟ اوه اشتباه نکن، لازم نیست عاشق خدا باشی چون عشقش توی وجود هر انسانی نهفته است اما نه عشق معمولی، تا وقتی واقعا احساسش نکنی نهان خواهد ماند، بدون اون هرگز کامل نیستم! اینو هر روز که ازش دور میشم باور میکنم اما چرا دوباره فراموش کردم؟ زیبایی غروب بهم کمک میکنه. یا حق... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 فروردین1386ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زماني كه من نيستم!
|
| پیوندهای روزانه |
|
|||بیا تو بندر||| آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی شخصی دین / فرهنگ کامپیوتر و اینترنت خودرو کرمان عمومی قالب وبلاگ |
| نویسندگان |
|
خودنويس نفر دوم |
| پیوندها |
|
Test |
|
RSS
|