تبليغاتX
خودنویس
زماني كه من نيستم!
سلام! خیلی وقته که چیزی ننوشتم، تازگیا چه قدر بی هدف مینویسم! اصلا نمیدونم چی باید بگم، چی نباید بگم، اول تسلیت عرض میکنم شهادت بانوی دو عالم و همینطور از دست دادن عالم بزرگ کشورمون رو که واقعا برای من خبر سخت و ناگواری بود. نمیدونم تا حالا این موقعیت رو داشتید یا نه، قراره تا حدود یکماه دیگه چند تا اتفاق بزرگ توی زندگی من بیفته، از اون اتفاقاتی که میتونه سرنوشتم رو عوض کنه، از اونایی که ممکنه یه عمر درد حسرت رو به جونم بندازه، یه جورایی سردرگم شدم! نمیدونم چه جوری از این موقعیت یا بهتر بگم موقعیتهای به دست اومده استفاده کنم که بعدا پشیمونی در کار نباشه، 30 روز در مقابل سرنوشت من خیلی کوچیکه اما اصلا نمیدونم چرا هر چی سعی میکنم به خودم حالی کنم که الان وقت در جا زدن نیست هیچ فایده ای نداره، الان آینده توی دستهام داره پر پر میزنه و من بی توجه فقط میگم "خاموش"!
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط خودنويس |