![]() |
![]() |
|
| زماني كه من نيستم! |
|
دوست، واژه ای که این روزها خیلی غریب به نظر میرسه! شاید اولین چیزهایی که به نظرتون میرسه دوست داشتن، همسر، دوستی از ته قلب، من تو رو دوست دارم (!) ، تو منو دوست نداری، اون همه رو دوست داره و ..و باشه، من اینجا رو دوست ندارم، من شیرینی دوست دارم! من خدا رو دوست دارم، من کلی دوست دارم. یه خورده دقت کنید که شما چند تا دوست دور و برتون دارید؟ توی مدرسه و دانشگاه، توی محله، توی محل کار، توی شهرداری، توی دارائی، توی بیمه، توی گمرک اوه...! واقعا من چقدر پر طرفدارم که اینهمه دوست و رفیق دارم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
زمانی که خودش را عادت داده بود به پرداخت چنین پولهایی گذشته و حالا او مانده و تک حقوقی که باید از اداره بگیرد. دو روز پیش که برای بار چندم با همکاران برای دریافت حقوق مراجعه کرده بودند چیزی جز همان پاسخ همیشگی "بودجه نداریم" نشنیده بودند! کاری هم از دستشان بر نمی آمد که انجام نداده باشند، از نامه های جورواجور به این و آن گرفته تا اعتصاب چند ساعته روز گذشته همه ی کاری بود که میتوانستند برای این وضع انجام دهند. خیلی وقت است که اسمی از اضافه کار به گوشش نخورده است، فعلا سعی میکند خودش را دلداری دهد که تا همین فردا پس فردا همه چیز حل میشود. اما وقتی با خودش فکر میکند میبیند که خودشان هم کم تقصیر نداشته اند. فرستادن پسر کوچکش به مدرسه غیر انتفاعی، خریدن یک دستگاه یخچال قسطی، خریدهای بیخود و چندین مورد دیگر جزو لیستی بود که برای او سیاه سیاه بودند. در اینجا دیگر تقصیر خودش نبود چون فرزندش هرگز قبول نمیکرد که به میان دولتی ها باز گردد (!) و خانم خانه هم مجالی برای فکر کردن درباره خریدن یا نخریدن یخچال جدید به او نداده بود تازه اگر خریدهای خانه کامل نباشد قطعا مشکلات زیادی پیش خواهد آمد. درگیر مشکلات و گرفتاریهایش بود که فرزند عزیزش از تهدیدهای مدیر مدرسه در قبال پرداخت نکردن شهریه این ماه برایش گفت و بعد از آن خانم خانه نارضایتی بقالی محل را از سنگین شدن حساب به گوشش رساند و ... حالا باید آماده بشود تا سری به خانه فلان فامیل بزنند و کادویی را به مناسبت تولد فرزندشان به آنها تقدیم کنند. وقتی هر از گاهی فیلم های خارجکی را نگاه میکند از کانون گرم خانواده شان میخواهد خیلی چیزها را در بیاورد. اینکه چگونه درآمد خانواده شان را به این راحتی تامین میکنند، چطور وقت برای ورزش و تفریح دارند، چطور بزرگترین مشغله یشان تبدیل شده به بر هم خوردن قرار شامی که باید در رستوران مک دونالد میخوردند و در آن دیگری خورده شد و هزاران چگونه و چطور دیگر. فعلا باید فکری به حال خودش بکند... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام. دو سه روز پیش بود که اهل خانواده هوس کردند سری به شهرستان بزنند و با ملاقات اقوام محترم حال و هوایی عوض کنند. روز قبل از سفر پدر برای خرید چند چیز کوچک که بنابر عادت همیشگی انجام میگرفت راهی شهر شد. همیشه باید قبل از مراجعت به منزل پدر بزرگ چیزی میخریدند تا به قول خودشان دست خالی نباشند، اقوام دیگر که کمتر از احوالشان خبر داریم جای خود دارند. مهم نیود که چه باشد، چند کیلو موز، مقداری ماهی و یا هر چیز دیگری که به درد پدربزرگ و بی بی بخورد. با این تفاسیر پدر ترجیح داد مقداری میوه برایشان ببرد! خب، رسم و رسوم همیشه هستند، بعضی ها به صورت مدرنیته آنها را اجرای میکنند و برخی دیگر پایبند به روش های سنتی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
دریکی از روز های خوش نسبتاً طفولیت ( همان دورانی که کوچولو بودم و کچل) قصد کردیم تا برای شخصی که چند شکوفه ی آلبالو بیشتر از ما دیده و در رشته فلسفه به تحصیل می پرداخت، نکته ای نغز (همان جک و یا لطیفه) تعریف کنیم. جک این بود: « یه روز یه کرمه واسه یه کرم دیگه جفت پا می گیره، دومی می خوره زمین و بر می گرده به اولی می گوید:اوهوی...!!! مگه کرم داری؟ » ما جوک را شروع کردیم به تعریف کردن: -« یک روز کرمی برای کرم دیگر جفت پا می گرید و...» -« کرم که پا ندارد.» -«اِ... راست می گویی. خب پس برای کرم دوم جفت دم می گیرد» -« جفت دم؟ کرم که یک دم دارد.» -« خب درست می گویی. منظورمان تک دم است! یعنی کرم اوّل برای کرم دوم تک دم می گیرد» -« منظورت از تک دم این است که با دمش جلوی او را گرفته است؟ از کجا معلوم؟ شاید با سرش این کار را کرده است. یعنی با سر جلوی دم او سد معبر ایجاد کرده، و یا احیاناً با سرجلویسر او را گرفته است» -« اوهوووم... خب پس طبق گفته ی تو با سر جلوی او را گرفته، پس می توانم بگویم که کرم دوم سر به سر کرم اول می گذارد.» -« ما که نگفتیم این گونه است، گفتیم شاید باشد، ضمناً اگر کرم اول سر به سر کرم دوم می گذاشت که دیگر کرم دوم عصبانی نمی شد» -« عجبا! پس چه بگویم؟ اگر این طور نباشد طبق گفته ی تو با سر جلوی دمش را گرفته و یا با دم جلوی سرش را، پس می شود گفت سر و ته یکی، نمی شود؟» -«سر و ته یکی؟ کرمی که سر و تهش یکی باشد که مانند انسانی که سر و تهش با هم بازی می کند، کارش به کار خودش است و دیگر به کرم دوم کاری ندارد و ضمناً نکته ی مهم این است که تو چگونه می خوهی سر و ته کرم را از هم تمییز دهی و اثبات کنی کدام سر است و کدامین دم؟ مگر نمی دانی که که سر و ته کرم کاملاً هم سان هستند؟» -« خب پس چه؟ سر و ته دو تا؟» -« اگر کرم دو تا سر و ته داشت،آن وقت که جفت دم درست می بود. و ضمناً اگر کرم اول برای کرم دوم جفت دم می گرفت،کرم دوم با دم دیگرش تعادلش را حفظ می کرد. ضمناً کرمی که دو تا سر داشته باشد، چهار چشم دارد، چشم هایش را باز می کند و از روی دم کرم اول می پرد و دیگر مابقی جک بی معنی می شود» -« ای بابا... حالا بگذریم. کرم اول کاری می کند که کرم دوم به زمین می خورد.» -« به زمین می خورد؟ مگر نمی دانی که تحصیل حاصل محال است، کرمی که خود بر زمین است که نمی تواند بر زمین بخورد.» -« خب پس... به زیر زمین می خورد؟» -« زیر زمین را می خورد؟ این که عجیب نیست، مگر نمی دانی کرم ها غذای خود را از زیر زمین یافت می کنند.» -« پس چه؟ هوا بخورد؟» -« این که اصلاً با معنای مورد نظر تو جور در نمی آید، هر موجودی برای رفع خستگی باید چند لحظه ای هوا بخورد و یا حتی چند روزی برای هوا خوری سفر کند. کرم که با آن مشقت راه می پیماید که جای خود دارد» -« منظورمان این بود که کرم اوّل کاری می کند که کرم دوم لنگ در هوا می شود» -« لنگ؟ این که می رسد به همان جای اول! کرم که لنگ ندارد. کلّهم گردن است، مگر ما خلف آن که دم نام دارد و ما امامش که سر. وگرنه بقیه ی او گردن است» -« خب پس می گویم کرم اول کاری می کند که کرم اول گردن در هوا می شود» -« این که کار غیر معمولی نیست. اگر توجه کرده باشی همه ی کرم ها هنگام راه پیمودن، سر و ته خود را روی زمین قرار می دهند ولی گردن را روی هوا. عبارتی که تو استفاده کردی معنایی نمی رساند مگر راه پیمودن کرم.» -« این بار هم بگذریم! کرم دوم به کرم اول می گوید مگر تو کرم داری؟» -« این که یک ایراد واضح فلسفی دارد: کرم که کرمو نمی شود، همان طور که نمک با نمک نمی شود.» -« منظور کرم دوم این بوده که کرم اول آسکاریس دارد.» -« این که همان ایراد قبلی را دارد و یک ایراد منطقی واضح: آسکاریس که از کرم مورد نظر بزرگ تر است و در اوی جای نمی شود.» -« منظور دومی این بوده که می لوله؟» -« خود کرم به هنگام راه پیمودن می لولد، پس ما یحتوی او نیز چنین است. لذا معنای دیگری نمی تواند داشته باشد مگر راه پیمودن. ضمناً این که خود می شود نکته ی نغز جک. مثل این است که آخر جوک را اوّل تعریف کنی. مثلاً بگویی آن جوک را شنیده ای که موری بر کنار در بیمارستان ایستاده بود و می خواست به فیلی خون اهدا کند؟ و بعد جک را تعریف کنی.» -« اما ما که جک را گفتیم و تمام شد!» -« تمام شد؟ آنقدر به فرع زدی که از اصل دورمان کردی و ما نفمیدیم که کی جک تمام شد. ایرادی ندارد، از اول بگو!» -« یه روز یه کرمه واسه یه کرم دیگه جفت پا می گیره، دومی می خوره زمین و بر می گرده به اولی می گوید:اوهوی...!!! مگه کرم داری؟ » -« اه... چه لوس... این را که قبلاً چندین بار شنیده بودیم»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سر کاری اول : چند وقتی میشه که مخابرات از واگذاری زودتر از موعد سیم کارتهای تلفن همراه دم میزنه و هر روز یکی از مدیران و مسئولان این خبر رو به شکلی اعلام میکنن. وقتی بنا بر اعلام قبلی مخابرات برای دریافت سیم کارت به باجه ی مربوطه مراجعه کردم و از متصدی طلب سیم کارتم رو کردم پوزخندی زد و گفت که هنوز اولویت های اول هم واگذار نشده، اصلا چیزی به ما نگفته اند! گفتم اما تلوزیون چند بار اعلام کرد که فلان اولویت ها از روز ۱۶ واگذار میشه، او هم در جواب گفت: "تلوزیون برای خودش گفته"! این در حالی بود که وعده ی واگذاری زودتر را میدادند اما ما که در موعد خودمان مراجعه کرده بودیم هم چیزی عایدمان نشد. سر کاری دوم : توی سایت شرکت نمایشگاه های کرمان و برنامه ی نمایشگاههای کشور نوشته شده بود که از ۱۵ الی ۱۹ مرداد ۸۵ نمایشگاه لوازم و تجهیزات عکاسی، صوتی و تصویری در کرمان برگزار میشود. دیروز بعد از ظهر همه ی کارها رو تعطیل کردیم و راهی محل نمایشگاه شدیم. بعد از کلی بدبختی که از میان کامیونها و تریلی های مسیر به نمایشگاه رسیدم با یک درب بسته ی قفل و زنجیر شده مواجه شدم! توی اون جاده (جاده ی تهران) هم که جز تریلی و کامیون چیزی پیدا نمیشه. خلاصه حسابی حالم گرفته شد و به خونه برگشتم. سر کاری آخر(؟!) : فکر نمیکنم سر کاری آخری وجود داشته باشه، پس سر کار باشید تا اوستا بیاد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زماني كه من نيستم!
|
| پیوندهای روزانه |
|
|||بیا تو بندر||| آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی شخصی دین / فرهنگ کامپیوتر و اینترنت خودرو کرمان عمومی قالب وبلاگ |
| نویسندگان |
|
خودنويس نفر دوم |
| پیوندها |
|
Test |
|
RSS
|