![]() |
![]() |
|
| زماني كه من نيستم! |
|
سلام، سلامي كه مدتي مديد در اينجا تازه نشده است، هميشه آرزو داشتم واقعا از همه ي ريز و درشتها، خوبي ها و بدي ها و بودن ها و نبودن هاي دنياي خود در اينجا بنويسم، اما حيف كه هميشه چقدر زود دير ميشود و من و همه ي دنيايم هميشه در عجله، پر از شوق رفتنيم، بدون لحظه اي درنگ!
قرار است يك مدت مرخصي بگيرم، اگر چه تابحال هم جز اين نبوده است (!) اما اينبار چون به اجبار از خودنويس جدا ميشوم تفاوت دارد. حالا كه عزم رفتن كردم بد نديدم تا شكل و شمايلي در خور خودنويس و مخصوصش بسازم تا وقتي نيستم تازگي جوهر خودنويس را حس كنيد. بسيار نياز دارم تا نظر شما را بدانم، درباره ي شكل جديد و مطالب آينده، اينكه از چه بنويسم، آيا با نوشته هاي من خالي ميشويد يا پند ميگيريد يا اينكه بر طبع شما جور نيست؟ اينبار قصد بر اين بود كه اندكي اديبانه تر و برازنده تر در خودنويس بنويسم، حداقل براي يكبار، پارسي را اينگونه ادا كردن گرچه عرف جامعه ي امروز نيست اما اصل و هويت ايراني را در ذهن هر خواننده تداعي ميكند. رسانه هاي نوين امروز عمدتا پارسي را به نحو گفتار روزانه ي آن ترويج ميكنند، هر از گاهي اينگونه نوشتن و خواندن خوب است، مگر نه؟! قصد دارم اگر خدا بخواهد پس از بازگشت به اندازه ي همه ي نانوشته ها بنويسم. براي پايان شعري از امام خميني (ره) :
خورشيد جهان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
همیشه توی این فکر بودم که عشق یعنی چی، عشق چه بعد (یا ابعادی) داره، اصلا انسان عاشق چی میشه؟ عاشق خدا، عاشق یه دوست، عاشق یه همراه، عاشق یه زمان، یه رویداد، یه مکان... اما وقتی بیشتر فکر کردم دیدم انسان عاشق خوبیهاست. عشق بخدا ایده آل ترین عشق فرازمینی ست، اما در دنیای خاکی ما من عشق رو اونطور که توی مردم هست نمیبینم.
من عشق رو در تک تک جلوه های دنیا میبینم، در صداقت و پاکی، در مهربانی و دلسوزی، در شاد بودن و در به یاد خدا بودن... هر وقت انسان کسی رو میبینه که این ویژگی ها رو داره عاشقش میشه. من هنوز عشقی که توی فیلمها و میون کوچه و خیابونها رنگ میگیره رو تجربه نکردم اما در میان دوستان و اطرافیان عاشق خیلی ها شدم، باورتون نمیشه اما واقعا شده که روزها به یک نفر فکر کنم، به رفتار و کردارش و به خصلتهایی که داره - درست مثل کسی که دلباخته ی معشوقی شده اما عشق من یک نفر نیست، عشق من همه ی کسانی هستند که خوبی و صداقت رو باور کردند. هر وقت چنین انسانهایی رو میبینم به فکر فرو میرم، به خودم فکر میکنم و شاید احساس نیاز میکنم، یه جورایی کارم گره میخوره و حسرت همراه اونها بودن وجودم رو فرا میگیره، دلم میخواست با همه اونها بودم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام! خیلی وقته که چیزی ننوشتم، تازگیا چه قدر بی هدف مینویسم! اصلا نمیدونم چی باید بگم، چی نباید بگم، اول تسلیت عرض میکنم شهادت بانوی دو عالم و همینطور از دست دادن عالم بزرگ کشورمون رو که واقعا برای من خبر سخت و ناگواری بود. نمیدونم تا حالا این موقعیت رو داشتید یا نه، قراره تا حدود یکماه دیگه چند تا اتفاق بزرگ توی زندگی من بیفته، از اون اتفاقاتی که میتونه سرنوشتم رو عوض کنه، از اونایی که ممکنه یه عمر درد حسرت رو به جونم بندازه، یه جورایی سردرگم شدم! نمیدونم چه جوری از این موقعیت یا بهتر بگم موقعیتهای به دست اومده استفاده کنم که بعدا پشیمونی در کار نباشه، 30 روز در مقابل سرنوشت من خیلی کوچیکه اما اصلا نمیدونم چرا هر چی سعی میکنم به خودم حالی کنم که الان وقت در جا زدن نیست هیچ فایده ای نداره، الان آینده توی دستهام داره پر پر میزنه و من بی توجه فقط میگم "خاموش"!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام! الان که دارم مینویسم از دفعه ی قبل بهترم، اون همه توهمات و جنجالهای ذهنم تبدیل شده به مسائلی کوچک، این هفته دوباره یادم اومد که توی "دنیا" زندگی میکنم! دنیایی که حیلی چیزهاش مطابق میل انسان نیست، دنیایی که میل به فتحش چشمان خیلی ها رو کور کرده و دنیایی که خداوند مثل توقفگاهی کوتاه در میان راه طولانی میان خیر و شر برای انسان قرار داده. یادم اومد چقدر علاقه های دنیایی دستانم رو بسته و چقدر دور شدم از افق نورانی معنویت، چقدر به غربت زمینی خودم عادت کردم! دوست داشتن، انسان دو پا خیلی چیزها رو دوست داره، همه چیز برای دوست داشتن انسان در نهایت منجر به لذت خواهد شد، بعضی لذت را ابدی میکنند و بعضی به گذر کردن از دلخوشی های دنیایی بسنده میکنند. هنوز لذت واقعی با آسمان بودن رو تجربه نکرده ام، هنوز حس بی نیازی از دنیا و دل سپردن به خالق رو نداشته ام، ای کاش از یاد نمیبردم که چقدر درمانده ام! درمانده از تلاش برای رسیدن به ایده آل ها و آمال بی انتهایی که هر لحظه فزونی پیدا میکنند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در قاب عکس ذهنم، شاید دوباره پیدا، آید ز دشت عشاق، معشوق بی ریایی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام، روزهای اول سال 86 خوش گذشت؟ من هم مثل همه ی شما درگیر بودم، بازم دیر کردم! هنوز هم نتونستم خودم رو با دنیا همراه کنم، عجیبه که هر چه میگذره بیشتر از اینجا بدم میاد، هر روز سوالهای بیشتر توی ذهنم ساخته میشه و هنوز همه بی جواب... امروز کمتر به دنیا فکر کردم، کمتر از هر روز دیگه ای، چی داره به سرم میاد؟ نکنه دارم بهش عادت میکنم! نه هرگز نباید به این دنیا عادت بکنم، دنیایی که رنگ خدا رو نداره اما منم دارم عادت میکنم، مثل خیلی های دیگه. لحظه های شبانه روزی من آکنده از درد و حسرتی بی انتها همراه با تلقین تلخ لذت های دنیایی شده، موندن بین مرز خوب و بد داره دیوونم میکنه، بزار ببینم، آره هنوز غروب برام قشنگه! اما چرا زشتی ها رو نمیبینم؟ اوه! اینجا رو نگاه کن، اصلا یادم نبود که خاطره ی امروزم رو ننوشتم، رنگ خاکستری شهر همه چیز رو پوشونده، من هنوز "زندگی" میکنم، صدای گنجشکهای توی حیاط رو میشنوم و آفتاب ملایمی که میتابه، من هنوز "زندگی" میکنم، امروز از خودم بیزار شدم چون حسرت بهتر شدن توی ذهنم قوی تر شد اما من هنوز "زندگی" میکنم...
صدای قلبت رو گوش کن، دلتنگ کسی نیست؟ اوه اشتباه نکن، لازم نیست عاشق خدا باشی چون عشقش توی وجود هر انسانی نهفته است اما نه عشق معمولی، تا وقتی واقعا احساسش نکنی نهان خواهد ماند، بدون اون هرگز کامل نیستم! اینو هر روز که ازش دور میشم باور میکنم اما چرا دوباره فراموش کردم؟ زیبایی غروب بهم کمک میکنه. یا حق... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 فروردین1386ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام. معذرت میخوام که مدت زیادی نتونستم در خدمتتون باشم. همونطور که حتما شنیدید ناصر عبداللهی، خواننده ی بسیار محبوب سالهای گذشته ی کشورمون در نهایت بر اثر بیماری درگذشتند، من هنوز اون آهنگشون رو در خاطرم مرور میکنم: "یا فطمه، بنت نبی، ای هم دل و جان علی ..."، روحش شاد. در این مدت انتخابات هم برگزار شد و خوشبختانه قشر زیادی از مردم در اون شرکت کردند. دیشب هم که شب یلدا بود، امیدوارم که خوش گذشته باشه. فرا رسیدن زمستان امسال بر شما مبارک بادا. یک قطعه شعر هم براتون دارم :
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی دوباره پلک دلم می پرد، نشانه ی چیست؟ کسی که سبزتر است از هزاران بار بهار تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد در اتظار تو تنها چراغ خانه ی ماست کنار نام تو لنگر گرفت، کشتی عشق |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 دی1385ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
شعری از خودم که توی بیکاری سرودم! البته خیلی جدی نگیرید، من نه به ساختار شعر واردم نه به وزنش، فقط دلم گرفته بود.
هوای صبحدم بود و نگاه پاک آسمان که پذیرای آفتاب بود و روشنای افق ها اندک اندک رخ مینمود تا دوباره بگوید حدیث پرواز را و توصیف کند شور پرواز تا بی نهایت ها را افسوس که توان نداشتیم نگاه های معصوم او را حس کنیم، دردمند و تنها نگاه خورشید به تاریکی افتاد خواست بتابد اما وقت غروب بود! تا فردا طلوع گزیند از پشت دریاها ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام. از دیار کرمان، میان گرمای ۴۱ درجه (امروز) و شنهای روان اولین پست خودنویس رو براتون مینویسم. حدود دو سالی میشه که وبلاگ مینویسم اما تصمیم گرفتم که نقل مکان کنم و از نو شروع کنم چون تا الان تخصصی مینوشتم. اگر بخواهید درباره ی یک موضوع ثابت بنویسید و انتظارات بازدیدکنندگان رو بر طرف کنید وبلاگ نویسی کار پر زحمت و مشکلی میشه اما اگر خودت رو آزاد بزاری و حرفهای دلت رو بنویسی خیلی هم لذت بخش میشه. خیلی وقتها دلم اونقدر پر میشه که حوصله ی هیچ کاری برام نمیمونه، اینجا وبلاگ تنها تریبون انسانه که میتونه ساخته های ذهنش رو اعلام کنه و عقایدش رو تحکیم کنه. این روزها دیگه هر کسی که سروکارش با اینترنت بیفته حتما یه "وبلاگ" هم ثبت میکنه. توی وبلاگش همه چیز مینویسه غیر از نوشته های خودش! لینک موزیک ویدئوهای جدید، مقالات کش رفته، عکس اتومبیل و هزار جور چیز دیگه. آخر سرم (یکی دو ماه بعد) خسته میشه و میره. از حالا به بعد هر وقت که احساس کنم چیزیبرای گفتن دارم اینجا مینویسم و خوشحال میشم که شما هم هر از گاهی حرفهای من رو بخونید و نظر خودتون رو بهم بگید، شاید حرفهای شما باعث اصلاح نظر من بشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زماني كه من نيستم!
|
| پیوندهای روزانه |
|
|||بیا تو بندر||| آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی شخصی دین / فرهنگ کامپیوتر و اینترنت خودرو کرمان عمومی قالب وبلاگ |
| نویسندگان |
|
خودنويس نفر دوم |
| پیوندها |
|
Test |
|
RSS
|