![]() |
![]() |
|
| زماني كه من نيستم! |
|
بگو از قصه ی عشقت
بگو از درد پنهانت بگو ای لحظه ی غمگین بگو اینجا مجالی نیست
بگو اینجا افق دور است بگو، دردم دو چندان کن سکوت خالی ام بشکن ببین گرمای قلبم را چراغی تازه روشن کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام به اهالی محترم وب، کسانی که به وبلاگ متروک من چه اتفاقی و چه از روی علاقه راه پیدا میکنند! حدود چهار سال میشه که وبلاگ مینویسم، حالا دیگه اون شور و شوق سال اول رو ندارم، دیگه چه 5 تا بازدید داشته باشم چه پنج هزارتا، هیچ نفع و ضرری برام نداره! قبلا جایی مینوشتم که واقعا از جونم واسش مایه گذاشتم ولی آخرش چی؟ هر کی میومد یه سری بد و بیراه واسم میفرستاد و بعدشم میرفت! منم یه دفعه زدم به سیم آخرو بیخیالش شدم، بزار خودشون برن و مطلب گیر بیارن! اینا رو واسه ی این گفتم که نگید چرا هر دو ماه یه بار پس میفرسته و اینقدر بازدیدهاش کمه! البته امسال دم عید قصد دارم یه سری دوست توی این وب ایرانی پیدا کنم. گفتم عید، لازم نیست حرفهای تکراری رو منم تکرار کنم چون اونوقت تکراری تر میشه، اون حرفا رو هم توی رادیو و تلوزیون و هم توی وب همه هزار و پونصد بار گفتن! فقط همینقدر بگم که "یک سال (برابر با چهار فصل و هر فصل 4 ماه و هر ماه 30 روز و هر روز 24 ساعت و هر ساعت 60 دقیقه و هر دقیقه 60 ثانیه و هر ثانیه ...) گذشت! به همین راحتی (و به قول بچه های تبلیغاتی، "به همین خوشمزگی!") هیچ فکر کردید که این 31536000 ثانیه ی عمرتون رو چه طور و برای چه هدفی صرف کردید؟! خود من چقدر از اون رو واسه ی خیر و نیکی گذاشتم و چقدرش رو توی راه بطالت و گناه فدا کردم، الان که فکر میکنم چیز زیادی از کارهای خوب امسالم به یاد نمیارم! شاید امسال ... فکر کتید آیا سال دیگه، عید رو و همه ی عزیزانتون رو در کنارتون خواهید دید؟ چه تضمینی وجود داره! قدر روزهای خوشیمون رو بدونیم و از باعث و بانی این خوشی ها تشکر کنیم، شاید راهمون رو پیدا کنیم. یا حق ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اسفند1385ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام. زمان زیادی نمیگذره که پای اتومبیل به زندگی ما ایرانی ها باز شده، تا همین ده دوازده سال پیش اگه توی یه روستا ماشین میدیدن یا میترسیدن یا دنبالش میدویدن تا نگاهش کنن اما حالا هر جایی که پا بذاری یه آهن پاره رو میبینی که داره اینور و اونور میره. به طور یقین اگه اتومبیل اختراع نشده بود الان خیلی کارمون لنگ بود، خیلی مشکلات برای جا به جایی داشتیم اما انگار کاربرد اتومبیل رو فراموش کردیم. هر چند وقت یه بار خبر آلودگی بیش از حد هوای شهرهای بزرگ کشور رو میشنویم، خیابونایی رو میبینیم که به خاطر حجم زیاد اتومبیلهاحرکت توشون کاملا متوقف میشه و هر از گاهی شاهد تصادفاتی هستیم که خسارات جبران ناپذیری در پی دارن. کاری که خیلی از کشورها کردن افزودن به ناوگان عمومی و کم کردن از خودروهای شخصی بوده که جواب هم داده، اما توی کشور ما از این لحاظ هم خیلی مشکل داریم، توی خط واحد، تاکسی و ... کمبود داریم، من که یادم نمیاد یه بار توی اتوبوس راحت نشسته باشم و به خودم حالی کنم که بار دیگه هم سوار اتوبوس بشم چون معمولا یا وسط اتوبوس دارم له میشم یا روی صندلی!
حتما تا حالا نماهایی از پکن یا توکیو یا شهرهای آسیایی دیگه رو دیدید، ما اگه نمیتونیم راه و خیابون رو زیاد کنیم باید از اتومبیلها کم کنیم. مثلا به نظر شما لازمه که حتما برای یه کار کوچیک (مثلا خرید نان یا میوه) از اتومبیل استفاده کنیم؟ پس کی باید از این پاها استفاده کنیم! واسه این کار "دوچرخه" رو ساختن، حتما تا حالا یکی از اونها رو دیدید؟! قبول دارم، الان دیگه کمتر توی خیابونا میتونید اثری از حضورشون پیدا کنید. دوچرخه وسیله ی خیلی خوبی برای طی کردن مسافتهای کوتاهه، هم خیلی سریع به مقصدتون میرسید و هم از ماشینتون استفاده ی درست میکنید. میتونید سایز متناسب با قدتون رو انتخاب کنید. توی ایران بیشتر از یه دوچرخه ی 100 هزار تومنی بدردتون نمیخوره چون هر جا که برید یا باید از روی جوی آب گذر کنید یا مواظب دوچرخه تون باشید که کسی دخلشو نیاره! دوچرخه ها معمولا در سه کلاس شهری، کوهستانی و Race به فروش میرسن که ما اکثرا نوع شهری رو توی مغازه ها میبینیم یا حداکثر یه دوچرخه با یه کمک قلابی، قیمت این نوع بین 80 تا 150 هزار تومان بر حسب شرکت سازنده و سایز متغیره (توصیه : از جنس چینی و تایوانی بترسید! جنس ایرانی بهتره) این نوع بدرد آسفالت میخوره و سرعت حداکثرش 15 تا 20 کیلومتر در ساعت هست. نوعی دوچرخه ی شهری الکترونیکی هم در این کلاس ساخته شده (البته در خارج از کشور مدلهای مختلف از جمله مسقف و سه چرخ هم وجود داره) این نوع با برق باطری (شارژِی) کار میکنن و حداکثر سرعتشون با استفاده از موتور 20 کیلومتر در ساعت است، شما میتونید از حالت معمولی (موتور خاموش) یا حالت الکترونیکی (موتور برقی) استفاده کنید که فکر میکنم سواری باهاشون خیلی لذت بخش باشه. من در اینجا مدل HARRIER EMTB SUPER DL (Sport Rider) از شرکت ECO رو بررسی کردم که دارای 37 کیلو وزن (با باطری) و زمان شارژ 5 تا 8 ساعت و ترمز دیسکی است. باطری این مدل به صورت پنهان است، امکانات جانبی این مدل عبارتند از کیلومتر دیجیتال، چراغ، تایر اسپورت سه پر و کمک میانی دستگاه. قیمتی که در خارج از کشور برای این دستگاه جالب باید بپردازید حدود 400 دلار هست که در ایران (در صورت واردات به اضافه ی گمرک) به 700 دلار (حدود 630 هزار تومان) خواهد رسید!
نوع دیگه دوچرخه های کلاس شهری دوچرخه های دو نفره (Multi Ride) هستند که امکان سوار شدن دو نفر با انتقال قدرت (رکاب) مجزای بدون تداخل رو میدن. هدایت این دستگاهها بر عهده ی نفر جلو هست (فرمان متحرک) و نفر دوم از یک فرمان ثابت برای حفظ تعادل استفاده میکنه. این نوع دوچرخه ها معمولا در مکانهای تفریحی (کنار ساحل، دهدکده های توریستی و ...) مورد استفاده قرار میگیره چون هدایتش در پیچها کمی سخت است. در کلاس کوهستان معمولا قیمت و کیفیت و همینطور سطح تجهیزات دوچرخه ها خیلی بالاست، فاکتور اول در این کلاس وزن کم است و بعد از آن قدرت و مقاومت و همینطور دقت در تولید محصول از اهمیت بالایی برخوردار هست. دوچرخه ها باید قابلیت طی کردن مسیرهای پر پیچ و خم کوهستانی و مقاومت لازمه در جنس تایرها، اتصالات و فنربندی مناسب رو داشته باشند. در کلاس مسابقات (Race) فاکتورهای کلاس کوهستان منهای آیرودینامیک بالای آن کلاس و به اضافه ی سرعت و حجم پایین مد نظر هست. قیمت هر دستگاه دوچرخه ی Race بین 1500 تا 5000 دلار متغیر هست. تیم دوچرخه سواری کشورمون تا چند وقت پیش از کمبود دوچرخه ی مناسب برای تمرین رنج میبرد که با اختصاص بودجه ی مناسب در حال رفع است. اکثرا افراد معمولی از کلاس شهری استفاده میکنن اما مثلا برای یک فرد روستایی یک دوچرخه کلاس کوهستان معمولی خیلی مناسب تره (البته نه روستاهای ما چون کسی خبری از دوچرخه و کلاس بندی اون و ... نداره) در داخل کشور شرکتهای آساک دوچرخ و ایران چرخ معروف تر هستند و از شرکتهای خارجی هم در ایران Cross و AmBike شناخته شده ترند. من خودم لذت دوچرخه سواری رو هرگز در اتومبیل ندیدم، دم غروب که توی باند فرعی بلوار آروم آروم سواری میکنم حسابی لذت میبرم البته بهتره مواظب باشید چون راننده های ایرانی دوچرخه رو شبیه کلم میبینن! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
سلام، چند وقت پیش خواستیم برای پدر یه گوشی بخریم که به نوکیا 3220 برخوردیم، خیلی راحت برای خریدش راضی شدیم چون واقعا از چندین جنبه دارای خصوصیات ویژه ای است. نوکیا 3220 یک گوشی بخصوص است، یک گوشی که طرح بسیار استثنایی رو ارائه داده اما در عین حال سادگی رو مد نظر قرار داده است. چیز بخصوصی رو نباید ازش انتظار داشته باشید، اگر از اون دسته ای هستید که واقعا از گوشیتون انتظار یک تلفن رو داشته باشید بهتون پیشنهاد اکید میکنمکه سراغ این گوشی بیایید و الا که هیچی. این گوشی یه دوربین معمولی داره و ضمنا نه مادون قرمز داره نه بلوتوس اما طرحی که این گوشی داره خیلی ها رو جذب میکنه. چهار قطعه ی لاستیکی دور گوشی نصب شده که زیر هر کدوم یه لایت نارنجی وجود داره، وقتی که صوتی از گوشی شنیده میشه (زنگ گوشی، صدای بازی و ...) این چهار چراغ همراه با ریتم و شدت صوت روشن و خاموش میشن، یادم میاد یکی از بچه ها که این گوشی رو داشت میگفت داخلش عروسی گرفتن! وقتی یه جای تاریک گوشیتون زنگ میخوره از فاصله های زیاد سوسوی نارنجی به چشم میخوره و که با ریتم خاصی کم نور و پر نور میشه و واقعا جذابه. این قطعه های پلاستیکی از نظر فیزیکی نیز باعث میشوند که در هنگام حرکت کردن و تکانهای شدید گوشی به خوبی در دست شما قفل بشه و احتمال حرکت از دستتون رو به حداقل میرسونه، از این نظر یه حالت اسپورت رو به گوشی داده.
نکته ی دیگه قابلیت تعویض طرح پشت گوشی است، همراه گوشی یک شابلون به شما تحویل میشه که میتونید طرحهای دلخواهتون رو چاپ کنید و باهاش در بیارید و جایگزین طرح خودگوشی کنید، همینطور دو طرح آماده همراه گوشی خواهید داشت. طرح رنگ گوشی هم خیلی جالبه، کلیدها دو به دو به هم چسبیده هستند و کار باهاشون هم راحته. اما کلید تایید که در میان چهار جهت قرار داره کمی ممکنه باعث گمراهی شما بشه مثلا سمت راست به جای تایید فشرده بشه، البته با کمی کار با گوشی کاملا بهش مسلط میشید. گوشی قابلیت نصب نرم افزار نداره و منوی اون به صورت ماتریکسی هم مرتب میشه. کلید روشن و خاموش کردن گوشی هم در ضلع بالایی گوشی (کنار بلندگو) پنهان شده که کمی هم سفته! قسمت هد گوشی (بلندگو) دارای یک پوشش شفاف و شیشه ای هست که به زیبایی گوشی افزوده. قیمت این گوشی بین 125 تا 135 هزار تومان هست که بستگی به گارانتی و زمان خریدتون داره، فکر میکنم قیمت مناسبی داره، گوشی وزن خوبی داره فقطبه خاط همون لاستیک ها یه خورده بزرگ به نظر میاد که اگه با یه گوشی دیگه مقایسه کنید خواهید دید که اندازه ی معقولی داره. در آخر باز هم تاکید میکنم که این گوشی با توجه به قیمت و امکاناتش برای افراد خواهان یک گوشی خوش تیپ و ساده مناسبه، با تشکر و خدانگهدار ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
از همین حالا سرمای زمستون داره خودشو نشون میده، توی کرمان از اونجا که یه شهر کویریه گرما و سرما و فصلها خیلی با سرعت جاشون رو عوض میکنن مثلا تا همین یه هفته ی قبل گرمای مرداد رو داشتیم اما یه دفعه جای خودشو به سرما داد برای زمستون هم همین اتفاق میفته وقتی بهار میخواد از راه برسه. تابستون 85 با همه ی خوبی هاش تموم شد و رفت، حالا پاییز رسیده و برگ ریزونش، من پاییز رو از همه ی فصلها بیشتر دوست دارم البته مقارن شدنش با بازگشایی مدارس یه کم باعث شده علاقه ام به تابستون بیشتر بشه ولی از لحاظ جاذبه های خدادادی و طبیعی پاییز رو صد در صد دوست دارم. اگه الان یه سر به بازارها و پاساژهای شهرتون بزنید حتما جمعیت کثیری رو میبیند که در حال انتخاب لباس و لوازم التحریر برای سال تحصیلی جدید هستند، یکی داره سر قیمت چونه میزنه، اون یکی میخواد یه جای پارک گیر بیاره، یکی دیگه دنبال دفتر تعاونی میگرده و ... اکثر والدین خیلی به تحصیل بچه هاشون اهمیت میدن، مثال یه عده این اهمیت دادن رو با خریدن بهترین لوازم و لباسها نشون میدن یا بعضی دیگه با فرستادن فرزندشون به بهترین مدرسه ی غیر انتفاعی نزدیک به محل زندگیشون اما تکلیف اون والدینی که سه چهارتا بچه ی مدرسه ای دارن چیه؟ یکیشون دبستانیه، اون یکی دختر دبیرستانیه و کلی میخواد کلاس بزاره، یا شادی فرزند دانشگاهی داشته باشن، از کجا باید اینهمه رو تامین کنه؟ مجبوره از هر کدوم یه خورده بزنه تا بتونه برای همه شون یه کاری بکنه. بچه های اینجور خانواده ها اغلب از وضعیت ناراضی هستند، اما پدر و مادر چه کاری میتونن بکنند، شاید بهتر بود از همون شعار "دو تا بچه کافیه" پیروی میکردند؟! به هر حال اینجوریه دیگه ... امیدوارم توی این سال جدید همه ی بچه ها به دور از هر دغدغه ای موفق بشن به درس و مشقشون برسن تا بعدا که دیپلم گرفتن و بیکار شدن لااقل با نگاه کردن به کارنامه هاشون یه کم ذوق بکنن!!! جدا هیچ انگیزه ای برای دانش اموزان وجود نداره که به خاطرش درست و حسابی پی درس رو بگیرند، خیلی زیادن اون مهدساییی که یه روز به امید آقای مهدس شدن و پول پارو کردن همه ی وقتشون رو روی درس گذاشتن اما حالا باید دنبال یه کار معمولی کلی این در و اون در بزنن و اگر دختر باشند وردست مادرشون توی خونه داری کمک بکنن. خب بسه، خیلی نا امید شدید حالا برید و پنجره ها رو به سوی افق های درخشان علم و دانش باز کنید و خودتون هم کنارش یه چرت بزنید تا این یه روز هم بگذره و برید سراغ مدرسه و دانشگاهتون، اینم یه شعر زیبا از آقای محمدرضا ترکی : غزل غربت خانه به دوش فنا، در شب طوفانی ام داغ کدامین خطا، خورده به پیشانی ام؟ همسفر بادها، رفته ام از یادها فاصله ای نیست تا لحظه ی ویرانی ام خوب، نه آنگونه خوب، تا به بهشتم بری زشت نه آنگونه زشت، تا که بسوزانی ام سایه ی اهریمن است، یا شبحی از من است این که نفس می کشد، در من پنهانی ام کولی زلفت شبی، خیمه در این دشت زد آه که تعبیر شد خواب پریشانی ام در شب غربت مپرس حال خراب مرا یکسره طوفانی ام، یکسره بارانی ام vvv
ماه رمضان هم داره میرسه، پاییز دوست داشتنی با ماه رمضان! چه قدر عالی، ماه رحمت و لطف الهی با اون حال و هوای آرام پاییزی که نیروی خداشناسی آدم رو بر می انگیزه توام شده، انشاا... که همه حداکثر بهره رو ببریم. اگه قراره گناهی رو ترک کنیم، اگه قرار به خوب بودن عادت کنیم، اگه دوست داشته باشیم یه روز توبه کنیم و دوباره به سوی حق برگردیم همین ماه رمضان هر سال وقتشه، همین ماه آمرزش و لطف خداوند بهترین فرصته، پس زودتر دست به کار بشید که صدای پای رمضان داره شنیده میشه، یا حق ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 شهریور1385ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
بوی چی؟! برو بابا دلت خوشه، ماه مهرم کجا بود؟ آه ... آخه این رسمشه؟ آدم ۹ ماه آزگار پاشه بره مدرسه روی اون صندلی های خشک و توی محیط خشکتر کلاس بشینه و رفتار خشکتر از همه ی معلم رو تحمل کنه (ما خدمت معلمین زحمت کش ارادت داریم) اونوقت همش ۳ ماه تعطیلی به آدم میدن که اون رو هم یا باید کلاس بری، یا یه جایی کار کنی یا درسای سال بعد و قبل رو بخونی یا ... یا اصلا بی خیال همه چی، بچه مثبت بودن رو بیخیال بشی و بری سیر بخوابی و بعدشم واسه خودت حال کنی! تلوزیون نگاه کنی، با رفقا بری بیرون، از صبح بشینی پای کامپیوتر (رایانه) بعدشم ... آهای! وایستا ببینم، کجا با این عجله؟ همه ی برنامه ها از قبل تنظیم شده، صبح ساعت ۸ بلند میشی و بعد از صرف صبحانه کلاس ریاضی رو استاد میکنی، بعد از اون تا ظهری درسهای مهم رو دوره میکنی و ... راستی، نیم ساعت هم برای تفریحات در نظر گرفته شده که میتونی کامپیوتر کار کنی یا تلوزیون نگاه کنی البته اگه تونستی با دوستات هم بری بیرون! با یه حساب ماشین حسابی میفهمید که ۳۲۵۰ روز به عبارت ۷۸۰۰۰ ساعت از عمر من و شما توی همین مدرسه میگذره، ۵ سال دبستان، ۳ سال راهنمایی و ۴ سالم دبیرستان و پیش (دانشگاهی). اگه به جای اینهمه درسای عمومی که آدم توی تلوزیون و مجله و اینترنت و ... بهترش رو یاد میگیره از همون اول استعداد یابی میکردن و به بچه ها در گروههای مختلف آموزش تخصصی رو از سطح پایین شروع میکردن الان کلی از مشکلات دانشگاه و تحصیل ما حل بود. من که از اوضاع خارجکی ها خبر ندارم ولی کم و کسری که از همین کشورهای اطراف میشنوم برام کافیه. حرف برای گفتن زیاده، انشا ا... بعدا بازم راجه بهش صحبت میکنیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط خودنويس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زماني كه من نيستم!
|
| پیوندهای روزانه |
|
|||بیا تو بندر||| آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی شخصی دین / فرهنگ کامپیوتر و اینترنت خودرو کرمان عمومی قالب وبلاگ |
| نویسندگان |
|
خودنويس نفر دوم |
| پیوندها |
|
Test |
|
RSS
|