![]() |
![]() |
|
| زماني كه من نيستم! |
|
غروب دیروز یه بار دیگه به آسمون نگاه کردم، به ابرهای تیره و تار که با نور طلایی خورشید مغرب میسوختند و سایه ی زیباشون رو با سرخ آفتاب و سردی تاریکی همراه میکردند. ای خالق! عجب نقاشی هستی، نقاشیهات همه پر از طراوت، زندگی و سادگیست. هر وقت به آسمون غروب نگاه میکنم عظمتت رو دوباره درک میکنم، چطوری بگم ... شرمنده میشم و شاید میترسم، به خاطر همه ی ندیدنها و نفهمیدنها، به خاطر سردی و خاموشی قلبم، قلبی که انگار صدای گنجشکها رو درک نمیکنه... دیروز یه حسی داشتم، یه حس آزادی از دنیا، معبود من! مگه میشه تو که من رو از هیچ آفریدی و بهم زندگی بخشیدی، آسایش و راحتی دادی، مهر و محبت دادی و عشق رو در نهادم کاشتی چیزی جز سعادت من رو بخوای؟ برای یه لحظه حس کردم آزادم، جدا از فکر و خیال امروز و فردا، فقط تو بودی و من، من با قلبی که انگار تازه بیدار شده بود. ای همسفر جاودان! هیچ خیالی جز تو سزاوار نیست، خیلی شده که ازت ناراحت شدم به خاطر خواسته هایی که برآورده نکردی اما حالا فهمیدم که چقدر ذهن کوچکم ناتوان بود از درک خوب و بد و تو تنها مراقب این بنده ی کوچک.
امروز یه بار دیگه معنی توکل رو فهمیدم، یعنی ای صاحب، ای اون که جز تو هدف و مقصودی نیست، هر چه تو خواهی همان برای این مخلوق بهترین است. امانتی که به "من" دادی، جسمی فناپذیر، گوشت و پوست و خون، همین! اما حقیقتم را فراموش نمیکنم، رسیدن به تو، تنها چند ثانیه از تو تا "من" فاصله ست، فاصله من هستم. فاصله قبول تعلق به توست، فاصله درک وجود همیشه زنده ی معبود است و حائلی به نام دنیا، خیلی سخت نیست، آن را فرو خواهم ریخت تا به "حقیقت" برسم، تو یاری ام کن ای راهنما...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مرداد1386ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط خودنويس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زماني كه من نيستم!
|
| پیوندهای روزانه |
|
|||بیا تو بندر||| آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی شخصی دین / فرهنگ کامپیوتر و اینترنت خودرو کرمان عمومی قالب وبلاگ |
| نویسندگان |
|
خودنويس نفر دوم |
| پیوندها |
|
Test |
|
RSS
|