تبليغاتX
خودنویس - قالب جديد و ...
زماني كه من نيستم!

سلام، سلامي كه مدتي مديد در اينجا تازه نشده است، هميشه آرزو داشتم واقعا از همه ي ريز و درشتها، خوبي ها و بدي ها و بودن ها و نبودن هاي دنياي خود در اينجا بنويسم، اما حيف كه هميشه چقدر زود دير ميشود و من و همه ي دنيايم هميشه در عجله، پر از شوق رفتنيم، بدون لحظه اي درنگ!

رفتن

قرار است يك مدت مرخصي بگيرم، اگر چه تابحال هم جز اين نبوده است (!) اما اينبار چون به اجبار از خودنويس جدا ميشوم تفاوت دارد. حالا كه عزم رفتن كردم بد نديدم تا شكل و شمايلي در خور خودنويس و مخصوصش بسازم تا وقتي نيستم تازگي جوهر خودنويس را حس كنيد. بسيار نياز دارم تا نظر شما را بدانم، درباره ي شكل جديد و مطالب آينده، اينكه از چه بنويسم، آيا با نوشته هاي من خالي ميشويد يا پند ميگيريد يا اينكه بر طبع شما جور نيست؟

اينبار قصد بر اين بود كه اندكي اديبانه تر و برازنده تر در خودنويس بنويسم، حداقل براي يكبار، پارسي را اينگونه ادا كردن گرچه عرف جامعه ي امروز نيست اما اصل و هويت ايراني را در ذهن هر خواننده تداعي ميكند. رسانه هاي نوين امروز عمدتا پارسي را به نحو گفتار روزانه ي آن ترويج ميكنند، هر از گاهي اينگونه نوشتن و خواندن خوب است، مگر نه؟!

قصد دارم اگر خدا بخواهد پس از بازگشت به اندازه ي همه ي نانوشته ها بنويسم. براي پايان شعري از امام خميني (ره) :

 

خورشيد جهان
بيدار شو اي يار از ايـن خــواب گـران
بنـــگر رخ دوسـت را بـــهر ذره عيـان
تــا خــوبي در خودي خــود پنهانــي
خورشيد جهان بود ز جشم تو نهان

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط خودنويس |