تبليغاتX
KHODNEVIS

دنياي بي رنگ واقعي

لينك مستفيم  |  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 11:45

هميشه تصوري كه از دنيا داشتم پر از آرمانها بود، پر از لحظات ناب با هم بودن، عشق، ايمان و محبت... توي دنياي من همه خدا رو دوست داشتند، خدا رو بخاطر خودش دوست داشتند، به خاطر همه ي عظمت و جلالش، به خاطر تمام محبتي كه بي دريغ نثارشون كرده. توي دنياي من همه بي دليل محبت ميكردند، بدون هوس دوست داشتند، توي دنياي من مهم عاشقانه زيستن بود، مهم اين بود كه براي خوبي ها و عاشقي ها تلاش كرد نه هيچ چيز ديگه...

افسوس، دنياي زيبايي كه بنا كرده بودم خيلي زود رنگ باخت، وقتي براي اولين بار دنياي واقعي رو ديدم همه چيز برام پوچ شد، دنياي من هيچ شباهتي به چيزي كه ميديدم نداشت، همه ي مفهوم هايي كه توي ذهنم معني زندگي رو تعبير ميكرد گنگ شده بود، آخر اين تكرار بي معني و كثيف به كجا ميرسد؟ انساني كه نميبيند، هيچ چيز را نميبيند، مثل اينكه هيپنوتيزم شده باشد بي هدف تكرار ميشود، تكرار ميشود و باز تكرار ميشود، تكراري فرساينده و پوچ و در انتها فنا ميشود، بي آنكه عشق ورزيده باشد، بي آنكه خدا را حس كرده باشد و بي آنكه حتي خودش را پيدا كرده باشد.

انتظار

آهاي دنياي واقعي! من در دنياي خودم زندگي ميكنم، من همچنان محبت ميكنم، عشق ميورزم و خدا را با تمام وجود احساس ميكنم، چطور ميتوانم دنياي خودم را فراموش كنم؟ گرچه تو پر از بدي هستي، پر از دامها و چنگالهاي تيز، پر از فريبها و ظاهرسازي ها اما چه باك اگر براي آرمانهايم فدا شوم، و چه زيباست براي معبود زندگي كردن، او كه اراده كرد تا من زنده باشم و هر گاه اراده كند نيست ميشوم، آري اي دنياي واقعي، تا آن هنگام كه به اذن او زنده هستم پاك و عاشق ميمانم. چه زيباست لحظه اي كه از تو و دغدغه هايت جدا شوم. يا حق...

توي حساب:
فقط "يك" عدده،
توي اين عالم فقط "يكعدد" ه!
بقيه هر چه هست،
صفر است،
همه صفر اند،
هيچ اند،
پوچ اند،
خالي اند...
- دکتر شریعتی -

نويسنده : مسلم  |  دسته بندي : دین / فرهنگ  |