<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خودنویس</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 26 Mar 2008 15:14:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>چطور خوشتيپ شويم؟!</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>
&lt;P&gt;یه مساله ای که تقریبا تا سه چهار سال پیش اصلا برام اهمیت نداشت نحوه ی لباس 
پوشیدن و ظاهر زیبا داشتن بود. از اونجایی که من به اکثر مسائل یه جور دید سرد و 
منفی گرا دارم (چرا؟!) برام مهم نبود که دیگران چه فکری راجع به سر و وضعم بکنند، 
اصلا يه جورايي توي اين باغ ها نبودم! &lt;/P&gt;&lt;/p&gt;
&lt;P&gt;چند وقتي ميشه كه متوجه شدم شكل ظاهري و طرز لباس پوشيدن افراد تاثير عجيبي در 
روابط اجتماعي و شخصيتشون ميزاره، اين رو طي يكي دو سال قبل با زير نظر گرفتن افراد 
مختلفي كه اطرافم بودند درك كردم. چند باري كه در اين باب تفكر نموده ام (!) گسترگي 
موضوع و جنبه هاي روانشناختي كه در پي داره واقعا من رو گيج كرد، جذب و كششي كه به 
طور مثال يك ست اسپورت (به قول قديمي ها &quot;سوسول&quot;!) بر افراد جوان جامعه دارد به طور 
باور نكردني با لباسهاي رسمي و سنتي تر تفاوت داره، رنگها و طرح هاي مختلف هر كدوم 
در نظر افراد متفاوت ممكنه شخصيت خاصي از شما رو تداعي كنه و اين جنبه ي مشكل قضيه 
ست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;IMG title=&quot;Michael Cera&quot; alt=&quot;Michael Cera&quot; hspace=0 
src=&quot;http://www.tvguide.com/images/pgimg/michael-cera5.jpg&quot; border=2&gt;&lt;/CENTER&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به غير از لباس خيلي مسائل ديگه در خوشتيپ و جذاب بودن دخيل هستند، به طور مثال 
مدل مو. اگه بهتون بگم من تابحال غير از ماشين كردن با شماره ۲۴ هيچ مدل مويي رو 
امتجان نكردم چي ميگيد؟! مساله ديگه ميتونه استفاده از عطرها و ادكلنها باشه. تعداد 
محدودي رو ميشناسم كه هميشه از يك عطر بخصوص استفاده ميكنن و اين حس خيلي خوبي به 
آدم ميده. خلاصه اين قصه سر دراز داره، نظر شما چيه، آيا لباس و تيپ براتون مساله 
مهمي هست يا نه؟ شما چه تيپي هستيد؟! يا حق...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Mar 2008 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو ، قلب نو</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>

&lt;p&gt;افراد معمولا در اجتماع رفتار مختلفي از خودشون نشون ميدن، بعضي از همه يه چيزي 
طلبكارند، روي خوش نشون دادن به اين افراد باعث تغييرشون نميشه! عده اي ديگه فقط به 
خودشون فكر ميكنند، تا زماني كه منافعشون در دست شما باشه خوش رفتارند و كلي بهتون 
احترام ميزارند اما وقتي كه به قول معروف خرشون از پل گذشت براشون هيچ اهميتي نداره 
كه كسي ناراحت بشه يا دل كسي بشكنه، همه چيز رو فراموش ميكنند. عده اي ديگه سعي 
ميكنند كه صورت ظاهري خوشي رو در جامعه داشته باشند، در واقع باطنا ممكنه هيچ مهر و 
محبتي نداشته باشند اما زوركي هم كه شده با خنده هاي تصنعي و تعريف و تمجيدهاي ضايع 
(!) ميخوان خودشون رو خوشرفتار و پر ظرفيت نشون بدند. گروهي ديگه ترجيح ميدن كمتر 
خودشون رو درگير ديگران بكنند، آسته ميان و آسته ميرن...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دسته ي بعد اما با همه ي گروه هاي گذشته تفاوت دارند، رفتار و كردار 
اين دسته خارج از معيارهاي بده و بستان و ماديانه ي دنياست، اونها بي دليل عاشق همه 
اند، مهم نيست كه مهر و محبتي كه به افراد دارند نفعي بهشون برسونه يا نه. اين گروه 
همونطور كه حتما در ذهنتون بهش رسيديد اهل دين و ديانت هستند، اگر مهر ميورزند از 
روي عشقي است كه خداوند در نهاد انسان گذاشته، عشقي كه در قلب گرمشون در ميان هر چه 
نامردي و از پشت خنجر زدنه روشن باقي مونده. هر لحظه انديشه ي &quot;از خاكيم و به 
خاكيم&quot; در ذهنشون تلنگريه به همه ي دنيادوستي ها و منافع طلبي هاي رايج، اگر دلي رو 
ندانسته بيازارند تا وقتي دوباره دل طرف رو بدست نيارند قلبشون راضي نميشه، هر لحظه 
فكرشون سيري در فراي عالم ميكنه و انديشه هاي متعالي وجودشون رو در مينورده. ممكنه 
خيلي از مردم بهشون به چشم ديگه نگاه كنند، يا توي ذهنشون كلماتي مثل &quot;بيچاره&quot;، 
&quot;طفلي&quot;، &quot;مسخره&quot;، &quot;ببو&quot; يا خيلي چيزاي ديگه نقش ببنده، ولي اونهايي كه تابحال فقط 
يكبار به خودشون و زندگيشون فكر كرده باشن به اينگونه زندگي كردن غبطه ميخورند، مهم 
اينه كه خودشون ميدوند چه كسي بيچاره ست و توي زندگيش به جايي نرسيده! در مقابل 
خيلي ها هستند كه دل شكستن و سنگي بودن بخش لاينفك وجودشون شده، انگار كه با يك آدم 
آهني طرف باشيد! راستي حالا كه سال نو داره مياد فكر كرديد كه چند بهار از عمرتون 
گذشته، فكر كرديد عاقبت چي ميشه و به كجاي اين دنياي فنا شده ميرسيم؟ وقتش رسيده كه 
دلهامون رو مثل سالي كه مياد نو كنيم، شعار نيست، حرف نيست،ميدونم سخته اما وقتي 
دلتون رو نو كرديد از زندگي برداشتي جديد خواهيد داشت، ارزشش رو داره، باور كنيد! 
يا حق...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;اضافات 1 :&lt;/span&gt; يكي از دوستان ازم پرسيد خودت جزو كدوم دسته اي، ديدم اگه بخوام راستشو بگم به نظر خودم تا اينجا چيزي كم نذاشتم، اما معمولا همه خودشون رو آدماي خوبي ميدونن، مهم اينه كه نظر ديگران چي باشه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;اضافات 2 :&lt;/span&gt; سال نو مبارك! به اميد سالي پر از سلامتي و موفقيت براي ملت ايران، زنده باد وطن!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 02:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دنياي بي رنگ واقعي</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;PADDING-BOTTOM: 10px; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-TOP: 10px&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;هميشه تصوري كه از دنيا داشتم پر از آرمانها بود، پر از لحظات ناب با هم بودن، عشق، ايمان و محبت... توي دنياي من همه خدا رو دوست داشتند، خدا رو بخاطر خودش دوست داشتند، به خاطر همه ي عظمت و جلالش، به خاطر تمام محبتي كه بي دريغ نثارشون كرده. توي دنياي من همه بي دليل محبت ميكردند، بدون هوس دوست داشتند، توي دنياي من مهم عاشقانه زيستن بود، مهم اين بود كه براي خوبي ها و عاشقي ها تلاش كرد نه هيچ چيز ديگه...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;افسوس، دنياي زيبايي كه بنا كرده بودم خيلي زود رنگ باخت، وقتي براي اولين بار دنياي واقعي رو ديدم همه چيز برام پوچ شد، دنياي من هيچ شباهتي به چيزي كه ميديدم نداشت، همه ي مفهوم هايي كه توي ذهنم معني زندگي رو تعبير ميكرد گنگ شده بود، آخر اين تكرار بي معني و كثيف به كجا ميرسد؟ انساني كه نميبيند، هيچ چيز را نميبيند، مثل اينكه هيپنوتيزم شده باشد بي هدف تكرار ميشود، تكرار ميشود و باز تكرار ميشود، تكراري فرساينده و پوچ و در انتها فنا ميشود، بي آنكه عشق ورزيده باشد، بي آنكه خدا را حس كرده باشد و بي آنكه حتي خودش را پيدا كرده باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=انتظار hspace=0 src=&quot;http://www.twellsphoto.com/HandSky.jpg&quot; border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آهاي دنياي واقعي! من در دنياي خودم زندگي ميكنم، من همچنان محبت ميكنم، عشق ميورزم و خدا را با تمام وجود احساس ميكنم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt;، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;چطور ميتوانم دنياي خودم را فراموش كنم؟ گرچه تو پر از بدي هستي، پر از دامها و چنگالهاي تيز، پر از فريبها و ظاهرسازي ها اما چه باك اگر براي آرمانهايم فدا شوم، و چه زيباست براي معبود زندگي كردن، او كه اراده كرد تا من زنده باشم و هر گاه اراده كند نيست ميشوم، آري اي دنياي واقعي، تا آن هنگام كه به اذن او زنده هستم پاك و عاشق ميمانم. چه زيباست لحظه اي كه از تو و دغدغه هايت جدا شوم. يا حق...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;CENTER&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;توي حساب:&lt;BR&gt;فقط &quot;يك&quot; عدده،&lt;BR&gt;توي اين عالم فقط &quot;يكعدد&quot; ه!&lt;BR&gt;بقيه هر چه هست،&lt;BR&gt;صفر است،&lt;BR&gt;همه صفر اند،&lt;BR&gt;هيچ اند،&lt;BR&gt;پوچ اند،&lt;BR&gt;خالي اند...&lt;BR&gt;- دکتر شریعتی -&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Mar 2008 08:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من نميخوام الكترونيكي بشم</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;padding: 10px 35px; line-height: 1.5;&quot;&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;چند سالي ميشه كه اينترنت مثل همه ي چيزهايي كه خودشون ميان (!) وارد زندگي ما ايراني ها شده، اتفاقي كه خيلي ها مثال ورود تلوزيون رو براش ميزنن، اما اينترنت هيچ شباهتي به تلوزيون، پيكان، بستني و... نداره. خوشبختانه بعد از چند سالي كه از ورود اين فرزند عصر ارتباطات به ايران ميگذره كم كم ميشه گرايش به سمت استفاده ي درست از اون رو ديد، در مقابل روزهايي كه داشتن يك ياهو آي دي شق القمر كردن به حساب ميومد و وقتي ميشنيدن كسي اهل اينترنته با لحن دلسوزانه اي از فاسد شدن جامعه و برنامه هاي امريكا بر عليه هويت ايراني صحبت ميكردند و البته هنوز هم گاهيبر اثر ادم آشنايي چنين مسائلي پيش مياد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال امروز خيلي از سازمانها و مراكز دولتي و خصوصي دم از الكترونيكي شدن و مكانيزه كردن امور ميزنند. استان ما (كرمان) هم به عنوان اولين شهر الكترونيكي و پايلوت طرح دولت الكترونيك در تب و تاب اين پديده و شروع خرج كردن بودجه ها به سر ميبرد. امروز براي اولين بار انتخاب واحد دانشكده ي كرماني ما از طريق اينترنت انجام شد، از طريق &quot;سامانه ي تحت وب دانشكده&quot;!!! از اولين دقايق سرعت سرور به شدت پايين اومد، ارورهاي ديباگر Net. و سرانجام Down شدن سرور براي حدود 2 ساعت و دانشجويان بخت برگشته كه حداقل هر كدوم 4 ساعت براي يك انتخاب واحد نا قابل و استفاده از فناوري روز به صفحه ي مانيتور زل زدند و چشمان قرمزشون رو به Loading صفحه دوخته بودند و تجربه اي كه از &quot;الكترونيكي شدن&quot; در ذهنشان نقش بست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;كاري ندارم اشكال از كجا بود، سرور نامناسب، طراحي غير استاندارد و سنگين صفحات يا برنامه نويسي كشكي، فقط ميگم اگه قراره يه عده تازه وارد شروع كنند به الكترونيكي شدن و اولين مز مزه هاي خودشون از سايبر رو داشته باشند با اين كارامون فراريشون نديم، عدم برنامه ريزي و تخصصي كار نكردنمون رو گردن عدم كارآيي شيوه هاي جديد نندازيم. تجربه هاي اينچنيني براي خيلي از كاربران اينترنت بانك، خريد الكترونيكي، مشتريان ساده ي عابر بانكها و غيره تكرار ميشه و اونوقت توقع داريم فرهنگ استفاده از اين پديده هم توسط مردم پذيرفته بشه، يا حق...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 19:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نفرين به شيوه ي آمريكايي!</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;padding: 10px 35px; line-height: 1.5;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;هفته ي پيش بود كه بعد از امتحانات اولين ترم دانشجو شدن به فكر اجراي يه پروژه ي دبش افتادم، بعد از كلي سي پي يو چسبوندن و جند بار هنگ كردن طرحش رو در آواردم و با خودم گفتم مهندس، اينجا ديگه استعداد رو شكوفا كن، بزار همه بدونن چه هوش خفته اي كنارشون حيات داشته و خبردار نبودن! يكي دو روز روي پروژه كار كردم و تقريبا به كليد حل اين معادله دست پيدا كرده بودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صبح يك روز زيبا (چه حالي ميده تا 11 خوابيدن) و در حالي كه كلي طرح و ايده توي مخيله بالا و پايين ميپريد دكمه پاور رو فشار دادم و بعد از چند ثانيه لودينگ زيباي ويندوز و ... ها! چي شد؟! يه صفحه آبي (به قول بروبچ حرفه اي &quot;Blue screen&quot;) با يه خروار فحش انگليسي و بعد از چند ثانيه ريست شدن سيستم و ديگر... و ديگر هيچ، كل زندگي يك نابغه به تاريخ پيوست! خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه، خداحافظ پي دي اف هاي ارزشمند من، خدانگهدار Apache و كل ما في www و بدرود، اي هارد سختكوش من...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; تصور قيافه ي يك كاربر به ظاهر حرفه اي كه هاردش بدون هيچ بك آپي جلوي چشمانش سيلندر سيلندر (!) از دست رفته نبايد چندان سخت باشه. خب، به نام خدا، بيمار ما آماده ست، متاسفانه هيچ كاري از دست ما بر نمياد...&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;border: 2px solid gray; padding: 8px; background: rgb(255, 255, 245) none repeat scroll 0% 50%; margin-right: 15%; text-align: center; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial; width: 355px;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://www.ecliptic.ch/stock/Detail/FC1356_linux_vs_windows.jpg&quot; style=&quot;border: 1px solid rgb(0, 163, 163);&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اكــنــون مــن مـــــانـــده ام &lt;br /&gt;و كـــولــــــه بـــاري از افـــسوس &lt;br /&gt;و انـــــــــــدوه&lt;br /&gt;آي مـــــــلـــت!&lt;br /&gt;از من ظلــمت زده عبرت گــيريد&lt;br /&gt;ســــــهم مـــــن از هـــمه دنــــيا &lt;br /&gt;جز ســــكوتي ســـــرد نيست...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;اينقدر گفتن قانون كپي رايت رو رعايت كنيد، آه شركتهاي مظلوم (!) نرم افزاري آمريكايي و كانادايي و غيره و ذالك دامنتون رو ميگيره، مگه اين بيل گيتس پول از توي كاخ سفيد آوارده شكم اينهمه كارمندو سير كنه؟ مگه كميته امداد (اوپن سورس) براتون كم گذاشته بود كه حق اين ملت رو ميخوريد، مگه شما كليد اسرار رو تماشا نميكنيد؟ (خيلي هم ربط داره)...!! به اميد روزي كه هيچ هاردي بي وفايي نكنه، و ويندوزي نباشه كه به خاطرش مورد نفرين قرار بگيريم، يا حق...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Jan 2008 20:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمستونه</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://hadipix.com/archives/1%20(6).jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
زمستونه! دلم چقــــــدر تنگه، هوا سرده، پر از حرفه، زمستونه! اينجا بارون نمياد، نماز بارون خودنديم شايد خدا رحمش بياد. ميگن برف سفيده، خودم توي تلوزيون ديدم، اونجا برف مياد، اونجا شلوغه، اونجا پر از برفه! اينجا وقتي ميريم زير آسمون از توي دهنمون بخار در مياد، زمستونه! اينجا يه نفر روي پل خوابيده، چقـــــدر سرده، اونجا نميشه روي پل خوابيد، پر از برفه، زمستونه! يا حق...
&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jan 2008 21:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا غم داري؟</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;يه روز يه نفر بهم گفت : &quot;چرا هميشه غم انگيز مينويسي؟ چرا همش از دنيا شكايت ميكني، زندگي زيباست اگه زيبا بيني!&quot; توي اون لحظه فهميدم كه اون هم مثل همه ي انسانهاي امروزي فقط ميخواد خوبي ها رو ببينه اما تنها راهي كه داره بستن چشماش به روي تلخي هاي دنياي امروزه. خيلي ها از اين حرفها به من و امثال من ميزنن، مثلا &quot;آخه تو كه اول جووني و شادابيته چرا عين پيرمردا همش يه گوشه غمبرك زدي؟ تو وقتي بزرگتر شدي چي ميشي!!&quot; حقيقتشاينه كه انسان امروزي فكر ميكنه بايد فقط شاد باشه، يه زندگي كه فقط انسان دنبال آسايش و تن پروري خودشه و شايد به من بگه &quot;جوان افسرده ي فراري از جامعه!&quot; پس بزاريد كمي هم من حرف بزنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما انسانهاي امروزي كمتر به خودمون فكر مي كنيم، به نوعي يادمون رفته كه در غربت دنيا هستيم، يادمون رفته يه روح هم توي اين كالبد بدن داريم. شاعر همه ي حرف منو يكباره ميگه : &quot;شادي ندارد دلي كه غم ندارد / آن را كه عالم غم ندارد عالم نيست&quot; انساني كه حقيقت خودش رو فهميده بايد غم داشته باشه، بايد به معشوق فكر كنه و ببينه كه چرا ازش دور شده. انسان مدرن امروز كه صبح و شبش رو ميان آواري از صفر و يك ها سر ميكنه در واقع زندگي نميكنه بلكه فقط ميخواد به نحوي خودش رو از حقيقت دور كنه. در عين حال آنكس كه غم دارد با ديدن نشانه هاي خالق چنان سرشار از شور و شوق ميشود كه وصفش ناشدني است، غروب، دريا، باران و ... همه او را سرمست ميكند، او وقتي خدايش را شناخت با عزمي راسخ در راه او قدم بر ميدارد، علم مي آموزد، &quot;زندگي&quot; ميكند و خداي را سپاس ميگويد، مفاهيمي كه با شادي محض هرگز ظاهر نميشوند. اين مبحثي هست كه من طي هفته هاي آينده ادامه ميدم و خوشحال ميشم نظرتون رو بدونم، يا حق... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;من تو را ميبينم!&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.birdwatchersdigest.com/blog/uploaded_images/sunset%201500-725607.jpg&quot; align=middle border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#666666&gt;وقتی کسی نيست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميکنه، اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;FONT color=#666666&gt; ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Dec 2007 15:49:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ژل ميزني؟!</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;- &quot;ژل ميزني؟!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- &quot;نه، تا حالا از اين چيزا استفاده نكردم.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- &quot;سشوار چي؟&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- &quot;نه!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- &quot;حتما تا حالا شونه هم به موهات نزدي؟!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;- &quot;خب ديگه، درويشي زندگي ميكنيم!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نگاه تمسخرآميزي بهم انداخت، پيش خودم احساس رضايت كردم، كيفمو برداشتم و از اتاق اومدم بيرون، كنار پله ها يه نفر داشت با موبايلش ور ميرفت، آروم پله ها رو پايين رفتم. پاييز كويري ما هم شروع شده، سوز صبحگاهي زير بغلم زد، عجيبه كه هنوز بعضيا ميتونن با آستين كوتاه اين سرما رو تحمل كنن! به هر كسي كه نگاه ميكردم يه جورايي درگير بود، چقدر برام خنده دار شده مخفي شدن زير صورتك، انگار هيچكدوم نميخوان خودشون باشن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چند وقتيه كه به حرفاي اطرافيانم توجه بيشتري ميكنم، هر وقت يكيشون با من همراه ميشه انگار هيچ حرفي براي گفتن نداره، انگار حرف زدن با من به مزاقش خوش نمياد، دوست داره درباره ي يه چيزايي حرف بزنه اما انگار ما رو محرم نميدونه، ميدونيد كه منظورم كدوم حرفاست؟ آره درست حدس زديد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدايا! گفتي دنياي شما آدما خيلي كوچيكه با من بينهايت ميشه، گفتي اگه دست به حلقه ي در خونه ي من انداختيد و در زديد هيچ كدومتون رو رد نميكنم، گفتي اگه دنيا رو خواستيد بهتون ميدم اما اگه پاكي و درستي رو انتخاب كرديد دنيا با شما بيگانگي ميكنه، دنياي شما با گمراهي و تباهي آميخته شده پس اگه اينطرفي شديد دنيا رو جز وسيله نخواهيد ديد و اگه اونطرفي شديد براي هر ذره ش هر كاري ميكنيد. حالا ميگم اي خدا، من هنوز غرق دنيام، ميخوام از ساحل تو بهش نگاه كنم، بارها سعي كردم و نتونستم، بهتر بگم خواستم هم با تو باشم و هم دنيا رو داشته باشم، كمك كن!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين چندوقت كه تنها بودم بهتر به خودم فكر كردم، به گذشته، حال و آينده اي كه چيزي ازش نميدونم، اين وسط يه رفيق قديمي بود كه هر روز شوق ديدارش در دلم بود، هر وقت دلم ميگيره بعد از خدا بهترين همراز منه، خدايا دوستان همدل رو جدا نكن، نميخواستم بنويسم اما نوشتم پس ببخشيد كه &quot;همينجوري&quot; نوشتم، يا حق...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                           بگذر از خـويش اگــر عــاشق دلبــاخته اي&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                           كه ميان تو و او جز تو كسي حايل نيست&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Oct 2007 19:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکر نعمت کنید!</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام! توي پستهاي قبل اشاره كردم كه بنده دانشجو شدم ( اوه! ) و به دليل مهاجرت از مركز استان به شهرستان مجبور شدم در شهر خودمون و جايي كه تا همين يك ماه پيش ساكن اونجا بودم به خوابگاه برم، واقعا كه خيلي زوره! بعد از طي كردن هفت خان رستم جهت ثبت نام در اين دانشگاه ( خدا نصيب گرگ بيابون نكنه! ) رسيديم به آخرين مرحله كه همون تحويل اتاق از خوابگاه باشه. از اونجايي كه من در مركز استان تحصيل ميكردم و دانشگاه هم در همونجا بود قاعدتا هيچ كدوم از دوستان من به خوابگاه نيومدن چون خودشون اينجا خونه دارن، اين وسط من موندم كجا برم، از شيرازي و تهراني گرفته تا شهرستاني هاي استان همه با هم اتاق گرفتن حالا من بگم از كجا اومدم؟! دست آخر دل رو زدم به دريا و با چند نفر كه قيافشون شبيه قحطي زده ها بود اتاق گرفتم، يعني كس ديگه اي يه كرماني آواره رو تحويل نميگيرفت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همتون از وضعيت خوابگاه هاي دولتي شنيديد، حتي اونهايي كه در دانشگاهاهي معروف ايران درس ميخونن هم از خوابگاه ها راضي نيستند حالا حسابشو بكنيد اينجا چه وضعي داره! امكانات در حد صفره و در هر اتاق 6 نفر ساكن هستند، در اتاقها به جز يه تخت خشك و خالي كه اوهم نصفش شكسته و يه موكت زير پا چيزي نيست، البته يه يخچال هم وجود داره كه ديگه نميشد حذفش كرد. هم اتقي هاي من هم از بچه هاي عشاير هستند ( چه شانسي دارم من! ) هنوز تلوزيون رو درست نديدن، من بيچاره يه تلوزيون 5 اينج ( از اون سياه و سفيداش ) همراهم آواردم كه فيلماي ماه رمضون رو نيگا كنم اما اين بنده هاي خدا اونقدر از ديدن تلوزيون ذوف ميكنن كه اجازه نميدن كس ديگه اي بهش دست بزنه، مثلا ميشينن شبكه ي چهار رو برفكي و بدون صدا تماشا ميكنن!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خلاصه ي كلام اينكه اينجا كلا حالم گرفته شد، اون از وضع خوابگاه و غذاهاش، اونم كه از هم اتاقيهام، دوستانم رو از دست دادم و اينجا تنهاي تنها نه دل و دماغ درس خودندن رو دارم نه وقتشو! الان قدر خونه ي خودمونو ميفهمم، آدم تا يه چيزي رو از دست نده ارزشش رو متوجه نميشه، يادت بخير اي خانه ( به انضمام خوردن و خوابيدن! ) خدا اينجوري به آدم حالي ميكنه كه اي آدم، قدر نعمتهايي كه داري رو بدون و شكر كن. من هم خدا رو شكر ميكنم، سلامتي، قبولي در دانشگاه و به خاطر هر چي كه دارم. تا ديدار دوباره، يا حق... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Oct 2007 05:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرا از من بگير...</title>
<link>http://knevis.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امشب باز بليط سفرم را از باجه ي نمناك وضو خريدم، سجاده را دشتي براي اوج گرفتن، تكبيرم را شروع پرواز كردم، بال فرشته ها را قرض گرفتم، ستاره ها را چراغ راهم كردم. در مسير عشق، به سوي دوست اوج گرفتم، چه دلها كه عاشق ديدم، چه ديده ها كه گريان يافتم. اينجا آنچه كه از زمين ميديدم خيلي فرق دارد، مسافران همه بي قرار و پر از شوق! انگار بايد پياده شوم، تا ايستگاه وصل او، تا مرز باران، تا آبادي معرفت راه دراز است و من، توشه اي براي سفر ندارم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هر چه ميكنم دلم نميگذارد از اينجا بنويسم، از آدمهايي كه فرصت فكر كردن ندارند، از صداي گنجشكاني كه در بوق بوق ماشينها خفه ميشود، از كجاي اين دنيا بنويسم؟ او كه قول داد مي آيد و دنيا را &quot;خوب&quot; ميكند هنوز چشمان بردبار عاشقان را منتظر گذاشته، او كه هر غروب جمعه باز آفتاب را به خوابگاهش بدرقه ميكند و باز دلمان را در حسرت ميگذارد. مولاي صاحبدلان! گرچه لياقت ترنم عاشقانه ات را ندارم، اما مهرت در قلبم خانه دارد و تا هميشه منتظرت خواهد ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 489px; HEIGHT: 289px&quot; height=459 alt=&quot;بايد رفت&quot; hspace=0 src=&quot;http://nmadasamy.com/images/Sunset.jpg&quot; width=698 border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اي آسمان ديدار! مرا از من بگير، مرا از اين &quot;من&quot; بي من بگير، بگذار پرده هاي نفس و حجاب دنيا همينجا روي زمين بماند، با تمام سنگيني اش! بگذار تا ايستگاه آخر مسافر باشم! مسافر ميداند اينجا جاي ماندن نيست، ميداند! آري او ميداند قدم در راه گذاردن آسان نيست اما ماندن جايز نيست، وقت تنگ است، بايد كوچ كرد. يا حق...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Sep 2007 06:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=knevis&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>knevis</dc:creator>
<guid>http://knevis.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
